سکوت شنیدنی. . . . . . . داود سوران

ما خانواده ي افتاده ای هستیم / مادرم از پا/ پدرم از کار / من از چشمهای تو...

 

به دنیا آمدم
تا جای خالی برادرم را
برای مادرم پر کرده باشم.
به دنیا آمدم
تا " بی بی گل نساء "
مرا جای " محمد ابراهیم "
که هیچ وقت از جنگ برنگشت
دوست داشته باشد.
به دنیا آمدم
تا هربار از نامردی مردت به تنگ می آیی
پسر کوچک ات را در آغوش بگیری
موهایش را دور انگشت ات بپیچی
نام مرا زیر لب زمزمه کنی
بعد گوشی را برداری
و به جای سلام برایم گریه کنی.

این روزها
هربار به چشم برادری نگاهم میکنی
فکر میکنم نه داود بودم
نه هیچ کس دیگری.
تنها یک گزینه ی مناسب
که سی سال تمام
جاهای خالی زیادی با آن پرشده بود.

 

ارادتمند

داود سوران _بهمن ماه 93

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم بهمن 1393ساعت   توسط داوود سوران  | 

من

هیچ وقت جنگجوی خوبی نبودم !

فرمانده

هربار دستور شلیک می داد

به آخرین نامه ی سرباز دشمن فکر می کردم :

" همسر عزیزم

به دخترمان بگو

پدرت به زودی باز خواهد گشت "

.

.

از مجموعه شعر " زندگی را با روسری تو سر می کنم "

با مهر / داود سوران / مرداد 93

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت   توسط داوود سوران  | 

سومین مجموعه شعرم با عنوان " زندگی را با روسری تو سر می کنم " ،به همت دوستان خوبم در نشر شانی به چاپ رسید.این کتاب به همراه یک شاخه گل پیشکش شما دوستان جان.شعر زیر از همین مجموعه انتخاب شده:


ما خانواده ی افتاده ای هستیم !
مادرم از پا
پدرم از کار
من از چشم های تو ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393ساعت   توسط داوود سوران  | 

بسته ی پیشنهادی برای خرید کتاب در نمایشگاه امسال:

مجموعه های پژوهشی و مجموعه شعرهای دکتر سالار عبدی Salar Abdii
باچندشاخه گل به سر خاک هیچ کس (چاپ سوم) Hamid Cheshmavar
روزی که دختر کوبلن مُرد Ehsan Afshari
مرخصی اجباری Hafez Azimi
جان غزل Omid Naghavi
«آتایا» ، «اسمش همین است» Alireza Aazar II
«نگاتیو»، «چاپ دوم»،«شکل تنهایی من»، «سمت دیگرِ سکوت» Javid Mohammadi
مجموعه شعرهای حامد براهیم پور حامد ابراهیم پور
عاشقانه های جنجالی ، بی حواس ترین زن دنیا ،فرودهیچ پرنده ای اضطراری نیست Monire Hosseini
نت خاکستری گنجشکان سمت سرازير پاي تخت (احسان قدیمی)
ارتش زنانه ی عشق Hadi Khansari II
مهمان های نامريی بهرنگ قاسمی
«صدایم را از پرنده‌های مرده پس بگیر»«حرفی بزرگتر از دهان پنجره»«کلاغمرگی»
«چراکه نبودی» ل. کردبچه
یک چمدان دلتنگی Amir Arjeini
کسی از شنبه هایمان عکس نمی گیرد Nahid Arjooni
نازی ، آباد Saber Sadeh
خودکشی با تفنگ آب پاشی Sedighe Hoseini
پیاده رو ، آقا بلیطتون Behrooz Irani
مدار گیج درجه Omid Farajollahi
این ماهی سرخ بند نمی آید Hamed Rahmati
سپیده دمی که بوی لیمو می دهد حسن آذری
من دیگر من AliReza Tavakoli
دوری مثل آخرین طبقه ی بک آسمان خراش Sabeer Haka
عطارد Kazem Bahmani
به خط کوفی ننویس احسان پرسا
تو بی دلیل زیبایی مهدی آخرتی
عاشیل هدا کجوری
موضوع مقدمات : دایره واژگان غریب حبیب محمدزاده
نام تو آمدن است زبیده حسینی

تعمیر با جراحت های اضافه محمد علی حسنلو


دوستان اگر مجموعه ای مد نظرشان هست یادآوری کنند تا به این لیست اضافه شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت   توسط داوود سوران  | 

بیهوده بود قلب سرباز روبرو.

بیهوده بود جای بوسه بر پیشانی اش

و مهم نبود با دستور هر آتش

ستون چند خانه خاکستر خواهد شد.

ــ بیهوده فکر می کردم

" جوخه " نام دسته گلی باید باشد

و " تیر باران " شکل دیگری از باریدن ــ

بیهوده بود کتاب شعر در اتاق فرمانده

و من چقدر احمق بودم که میخاستم

لکه های خون را از شیشه ها پاک کنم

با روزنامه هایی که از جنگ می نویسند.

.

داود سوران  /  93

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت   توسط داوود سوران  | 

 

دلم به دست های تو خوش بود.

به اینکه این بهار

پاییز را از لباس هایم می تکانی.

به اینکه خط به خط دستم

پر از دست خط تو باشد.

به اینکه قول دست هایت را

ــ ده بار تمام ــ

به انگشت هایم داده ام.

دلم به کارهای ساده ای خوش بود

به بوییدن گل های سرت

بافتن موهات

به اینکه برای حتا یک بار

گره روسری ات

با سر حرف من باز شود.

چقدر داشتن چیزهای ساده سخت است .

مثل یک مار بی دست و پا

که هیچ وقت نتوانست برای معشوقه اش

نامه ای بنویسد

یا دست کم یک بار برایش دستی تکان دهد

به خودم می پیچم

می پیچم به خودم

و دلم برای دلم می سوزد.

.

داودسوران / اسفند 92

برای تمام دوستان خوبم سالی لبریز تندرستی و خوبی آرزو دارم.

امیدوارم به تمام آرزوهای خوبتان برسید.

یا حق.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت   توسط داوود سوران  | 

 

مجوز مجموعه شعر جدیدم با عنوان " زندگی را با روسری تو سر می کنم " صادر شد.

البته قرار بود این کتاب با نام " جای مادرم میان پیامبران خالیست " به چاپ برسد

که متاسفانه به دلیل مخالفت وزارت محترم فرهنگ و ارشاد با نام این مجموعه

 مجبور به تغییر نام این مجموعه شدم.

شعر زیر از همین مجموعه انتخاب شده است :

مرا چه به تو؟

دریا هیچ وقت به رودخانه نریخته است !

همان بهتر

به زانوهای مادرم فکر کنم

و آلزایمر مادربزرگ

ــ که تنها کلمه ی مدرن خانه ی قدیمی ماست ــ

و اینکه

ماهی را

هر وقت از آب بگیری

دریایی را در ماتم غرق کرده ای.

.

داود سوران / ۹۲

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت   توسط داوود سوران  | 

مطالب قدیمی‌تر