« جـان غــزل » عنوان نخستين مجموعه شعر دوست خوبم جناب مهندس اميد نقوي است كه توسط
انتشارات فصل پنجم در 104 صفحه به زيور طبع آراسته شده. این مجموعه در سه دفتر، با 47 شعر و
حاوی اشعاری با مضامین عاشقانه، اجتماعی و آیینی است.دوستانی که تمایا به تهیه ی اين مجموعه
شعر دارند ميتوانند به آدرس تهران-ميدان انقلاب-پاساژ ف روزنده-كتابفروشي خانه ي شاعران ايران یا
میدان انقلاب، ابتدای کارگر جنوبی، کوچه مهدیزاده، شماره 4، واحد 1 انتشارات فصل پنجم مراجعه
نمايند.ضمن تبريك فراوان به جناب نقوي با هم غزلي از اين مجموعه را با هم ميخوانيم :
فدای جزر و مدّ نیش و نوشت ماه و ماهیها
به قربـان نـگــاه تب فـروشت, روبهراهیها
مـرا دریـا به خود میخواند از دوری مه آلوده
بیـا تـا محو اعمـاق تـو گردد این سیـاهیها
تب این آبی آرام رویــایی جدا کرده
مرا با آیهی تطهیر نامش از تباهیها
تو اسم اعظم آرامشی؛ درگوش دریـاها
نمیگویند چیزی غیر نامت گوشماهیها
خودم را میسپارم بر کف امواج و میدانم
به پایان میرسد دلشورهی خواهی نخواهیها
خوانش این کتاب را به تمام شعردوستان پیشنهاد میکنم.
اما بيست و يكم آبان ماه برابر بود با يكصدوچهاردهمين زادروز علي اسفندياري – نيمايوشيج – كه براي
نو شدن شعر جاده را هموارتر كرد.اين روز را گرامي ميداريم.
برف نيما شنيدني تر ميشود اگر با صداي ماندگار فرهاد مهراد شنيده شود:
« گرته ي روشني مرده ي برفي
همه كارش آشوب
روي شيشه ي هر پنجره بگرفته قرار
من دلم سخت گرفته ست
از اين مهمانخانه ي مهمان كش روزش تاريك
كه به جان هم
نشناخته انداخته است »
دوست خوبم،شاعر و منتقد سركار خانم انسيه موسويان از روي لطف نگاهي به دو مجموعه شعر بنده
داشتند كه ضمن سپاس فراوان از ايشان با هم گزيده اي از اين نوشته را ميخوانيم:
نگاهي به مجموعه شعر داود مرادي : نيامدن چقدر به تو مي آيد
انسيه موسويان : " نيامدنت مي آيد " نام مجموعه شعر تازه ايست سروده داود مرادي سوران كه
انتشارات شاني آنرا منتشر و روانه ي بازار كرده است.پيش ازاين مجوعه شعر " سكوت شنيدني " از
همين شاعر توسط نشر پينار منتشر شده بود.مقايسه اي اجمالي ميان شعرهاي دفتر اول مرادي كه
سال 88 به چاپ رسيده بود با دفتر دوم اين شاعر – بهار 90 – نشان ميدهد كه شاعر اين دو مجموعه ب
رخلاف حفظ وجوهي مشترك ميان سروده هاي دو دفتر مسيري روشن و اميد بخش را پيموده است.
عشق، اين درد مشترك
مرادي در بيشتر سروده هايش راوي دغدغه ها و دلمشغوليها و بي قراريها و عواطف عاشقانه
است.گفتگوها و رازو نيازها و درد دلهاي عاشق با معشوقي كه گاهي دور و دست نيافتني ست و گاهي
نزديك و رو به رو.بخش مهمي از تصاوير شاعرانه اين دو مجموعه را تشكيل داده اند:
باران / طرح روسري ات / و معماي سرمه ات را / با هم / به هم ريخته ست.
اگر چه گاه شاعر پارا از عواطف شخصي فراتر مي نهد و سروده هايي نيز براي كودكان فلسطين ، مدرسه
و حسرت روزهاي كودكي و ...نيزدارد، اما " عشق " همچنان درد مشترك و درونمايه غالب سروده هاي
اين دو مجموعه است.
توجه به شگردهاي زباني داود مرادي در سروده هايش نشان داده است كه در كنار توجه به محتوا و
دورونمايه ، از زبان و فرم نيز غافل نيست.شاهد اين مدعا نمونه هاي بي شماري ست كه شاعر از كشف
هاي زباني و بازيهاي فرمي سود جسته است :
پاييز/ مهري داشت/ كه بر دل هر خيابان مي نشست/ب ر گ به ب ر گ ! نيامدنت مي ايد ص59
آسمان / برف برف / از پشت پلك زمستان / حرف / حرف /
من/ سطر / سطر / از سياه چشم هاي تو / سپيد / سپيد / نيامدنت مي ايد ص 40
كاربرد صنايع لفظي ومعنوي
در هر دو مجموعه شعر مرادي،شاعر از صنايع لفظي و معنوي براي بيان مفهوم مورد نظر خود بهره
فراواني برده است.تصويرآفريني هايي كه بر لفظ استوار است و در قالب تركيبات پارادوكس ارائه
ميشود.همچنين تضاد، ايهام تناسب و جناس از ديگر صنايعي ست كه نمونه هاي خوب و موفقي از آن در
سروده هاي اين دو كتاب ميتوان يافت كه تنها به ذكر چند نمونه اكتفا ميكنيم :
آنقدر دلنشين بود / كه ايستاده هم بر دل مي نشست... نيامدنت ص 61
هياهوي بادهاي همهمه گر هم / بيهوده بود / خبرها / از تو بي خبرند ... نيامدنت ص 39
قلب قلابم اگر درست زده بود / به گلوله ي هدف / ماهي عشق تو نيز/دروغ از آب درنمي آمد...
دريا / قاتل دل رحمي ست / كه آب از سرش گذشته... نيامدنت ص 43
خاطره ات گل ميكند/ميان ذهنم/وبيهوده نيست/ كه باتمام پروانه هاي جهان/ نسبت دارم..سكوت ص 37
نكته اي كه بايد در باره ي اين خصيصه شعر مرادي يادآوري كرد اين است كه كاربرد فراوان و مشابه برخي
ازاين آرايه ها در برخي از سروده ها كم كم شعر را به سمت كليشه شدن ميبرند.در حقيقت براي بار
نخست اين صنايع،كشفهاي زيبايي هستند كه مخاطب از آن لذت مي برد اما با تكرار و كليشه شدن آنها
راز اين زيبايي فاش ميشود و براي خواننده عادي و تكراري به نظر ميرسد.
زبان رو به رشد
با يك مقايسه اجمالي ميتوان به اين نتيجه رسيد كه سروده هاي دفتر دوم به لحاظ زباني از پختگي و
فخامت بيشتري برخوردارند.اين تفاوت را با كنار هم گذاشتن دو شعر تقريبا مشابه از دو دفتر ميتوان
بخوبي دريافت :
بنشين / روسري ات را بردار / چقدر حرف نگفته دارد اين سرانگشتان من... سكوت شنيدني – ص 9
موهايت / راز بلندي ست / آبشاري ژرف / ژرف / كه هرگز / ميان انگشتانم / فاش نشد...
هر باركه تو بي پرده مي آيي / روسري ات را برمي داري/ و آرزوهاي مرا /به باد مي دهي...نيامدنت ص 5
تشكر مجدد از خانم موسويان و شما كه وقتتان را صرف كرديد.
متن كامل اين نقد در روزنامه ي قدس شماره ي 6820 در ص 5 موجود ميباشد.
و آخر اینکه :
« از دستان من نياموختي
كه من براي خوشبختي تو
چقدر ناتوانم
مي خواستم با ادبيات پراكنده ي شعر
تو را خوشبخت كنم»
احمد رضا احمدي
یک شعر از من در سایت طغیان