X
تبلیغات
سکوت شنیدنی. . . . . . . داود سوران

سکوت شنیدنی. . . . . . . داود سوران

ما خانواده ي افتاده ای هستیم / مادرم از پا/ پدرم از کار / من از چشمهای تو...

بیهوده بود قلب سرباز روبرو.

بیهوده بود جای بوسه بر پیشانی اش

و مهم نبود با دستور هر آتش

ستون چند خانه خاکستر خواهد شد.

ــ بیهوده فکر می کردم

" جوخه " نام دسته گلی باید باشد

و " تیر باران " شکل دیگری از باریدن ــ

بیهوده بود کتاب شعر در اتاق فرمانده

و من چقدر احمق بودم که میخاستم

لکه های خون را از شیشه ها پاک کنم

با روزنامه هایی که از جنگ می نویسند.

.

داود سوران  /  93

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ ] [ داوود سوران ] [ ]

 

دلم به دست های تو خوش بود.

به اینکه این بهار

پاییز را از لباس هایم می تکانی.

به اینکه خط به خط دستم

پر از دست خط تو باشد.

به اینکه قول دست هایت را

ــ ده بار تمام ــ

به انگشت هایم داده ام.

دلم به کارهای ساده ای خوش بود

به بوییدن گل های سرت

بافتن موهات

به اینکه برای حتا یک بار

گره روسری ات

با سر حرف من باز شود.

چقدر داشتن چیزهای ساده سخت است .

مثل یک مار بی دست و پا

که هیچ وقت نتوانست برای معشوقه اش

نامه ای بنویسد

یا دست کم یک بار برایش دستی تکان دهد

به خودم می پیچم

می پیچم به خودم

و دلم برای دلم می سوزد.

.

داودسوران / اسفند 92

برای تمام دوستان خوبم سالی لبریز تندرستی و خوبی آرزو دارم.

امیدوارم به تمام آرزوهای خوبتان برسید.

یا حق.

[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ ] [ داوود سوران ] [ ]

 

مجوز مجموعه شعر جدیدم با عنوان " زندگی را با روسری تو سر می کنم " صادر شد.

البته قرار بود این کتاب با نام " جای مادرم میان پیامبران خالیست " به چاپ برسد

که متاسفانه به دلیل مخالفت وزارت محترم فرهنگ و ارشاد با نام این مجموعه

 مجبور به تغییر نام این مجموعه شدم.

شعر زیر از همین مجموعه انتخاب شده است :

مرا چه به تو؟

دریا هیچ وقت به رودخانه نریخته است !

همان بهتر

به زانوهای مادرم فکر کنم

و آلزایمر مادربزرگ

ــ که تنها کلمه ی مدرن خانه ی قدیمی ماست ــ

و اینکه

ماهی را

هر وقت از آب بگیری

دریایی را در ماتم غرق کرده ای.

.

داود سوران / ۹۲

[ چهارشنبه نهم بهمن 1392 ] [ ] [ داوود سوران ] [ ]

 

 فراموشت کرده ام!

تنها گاهی از سر حواس پرتی

زنم را با نام تو صدا میزنم

و هر شب

همان شعری را برایش میخوانم

که یک روز برای تو گفته بودم.

فراموشت کرده ام!

تنها گاهی از سر حواس پرتی

موهای زنم را شبیه موهای تو می بافم

و بعد به همان رستوران همیشگی میرویم

همان میز همیشگی

همان غذای همیشگی

و از همان مغازه ی همیشگی

عطر مورد علاقه ی ترا

برایش هدیه میخرم.

نه...

فراموشت کرده ام

فقط میترسم وقتی برای دخترمان

دنبال اسم میگردیم

آنروز هم از سر حواس پرتی

فراموشت کرده باشم.

 .

از مجموعه در دست چاپ" جای مادرم میان پیامبران خالیست "

این روزها بیشتر در صفحه ی فیسبوکم هستم:

https://www.facebook.com/update_security_info.php?wizard=1

ازاینکه با کمی تاخیر به محبت دوستان پاسخ میدهم عذرخواهی میکنم

برقرار باشید و تندرست / یا حق.

[ یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 ] [ ] [ داوود سوران ] [ ]


انتشارات  " آثـار بـرتـر با هدف ترویج فرهنگ و ادب و نیز معرفی استعدادهای جوان ،توسط استاد سالار عبدی (محقق ، پژوهشگر و نویسنده )و داود سوران ، تاسیس و راه اندازی گردید.
احترام و اعتقاد به حقوق مولف و مخاطب ، شناسایی و فراهم نمودن نیازهای فره
نگی و علمی کشور، از دیگر اهداف انتشارات " آثار برتر " می باشد.
.
آدرس : میدان کرج – انتهای خیابان بیمارستان امام خمینی – ساختمان سوره – پلاک 19
.
تماس با انتشارات :
تلفن تماس : 02632402577
پست الکترونیک : Asarebartar@gmail.com
سالار عبدی : 09109418418
داود سوران : 09124619533

[ سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 ] [ ] [ داوود سوران ] [ ]

مجموعه شعر جدیدم با عنوان  " جـای مـادرم مـیـان پـیـامـبـران خـالـیسـت "

برای چاپ به دوست خوب شاعرم مجید صالحی عزیز در " نـشـر شـانـی "سپرده شد.

شعر زیر از همین مجموعه انتخاب شده :

 

خط در خانواده ی ما ارثی بود.

نیاکانمان دور خلاف را خط کشیده بودند

کمر پدر بزرگم زیر بار خط فقر خمیده بود

پدرم در خط  تهران – تبریز بود

که با خط ریشهای چکمه ایش

عاشق خط چشم مادرم شد.

به شهر که آمدیم

زلزله نیز مثل گاز

مثل تلفن

خطش را از ریر و روی خانه ی ما عبور داد.

عاشق که شدم

زدم به خط شاعری

و حالا سالهاست

خوشنویش خط نستعلیق هستم.

.

.

با مهر

داود سوران.


[ شنبه ششم مهر 1392 ] [ ] [ داوود سوران ] [ ]

حـرف زدن در مـورد انسانهـای بزرگ کار سـاده ای نیست.

مخصوصن اگر این بـزرگوار کسی نباشد جـز " استاد صراف غفاری "

نمی شود از خوبی و بزرگی حرف زد و از این مرد نازنین چیزی نگفت.

در مورد این انسان متواضع  همین بس که یک الگوی مثال زدنیست.

چه در شعر چه در شخصیت.

با هم یک غزل از این بزرگمرد میخوانیم :


دل و دستی، پر و خالی تر از اين؟!
ديده ای، "ابرشمالی" تر از اين؟!

سخنی سبزتر از صحبت عشق
سينه ای "شعله شالی" تر از اين؟!

دل دلتنگ تر از تنگ حباب
خانه ای، خرد و خيالی تر از اين؟!

تو ولی -راست-بگو، از غم عشق
قامتی هست هلالی تر از اين؟!

باز كن پنجره ای سمت دلم
ای جنون، فرصت عالی تر از اين؟!

[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ ] [ داوود سوران ] [ ]